عاشقونه های حامد و شاپرک

مطالب طنز و عاشقونه

یک شب از تو خواهم پرسید
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  

یک شب از آبی چشمان تو باران بارید

آسمان دل من اشک فراوان بارید

نظم باران نگاه تو پس از یک رویا رفت

و آشفته ترین برف زمستان بارید

من نشستم که تو در خاطره ام بنشینی

و نشستی تو و یک ابر گلستان بارید

آسمان دل من صاف تر از آینه است

با نگاه تو هم از آینه باران بارید

یک شب از دفتر چشمان تو خواهم پرسید

...


صمیمانه بگویم دوستت دارم
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩  

کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود ، وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست فکر می کردی میتوانی با او به همه باغها سر بزنی

هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی ، هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی


نتایج MRI از مغز عاشقان
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸  

شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول می‌کند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می‌کنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمی‌توانیم فقط با استارت‌زدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم. شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاه FMRI که از کارکرد مغز عکس می‌گیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند، یا عکس آنها را نشانشان داد. کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هایی از مغز فعال می‌شود که مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمت‌هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می‌شود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده‌ی مخدر به فعالیت می‌افتد. این قسمت‌های مغز، تشکر فوری را اعلام می‌کنند و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمت‌های دیگری هم دارد که مربوط به پاداش‌های طولانی‌مدت‌است.
دو پژوهشگر دیگر به اسم‌های بارتل و زیکی هم آمدند همین  آزمایش  را روی کسانی پیاده کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند؛ همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است .عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردن به عشقشان قسمت‌هایی از مغز آنها را فعال می‌کند که مربوط به «پاداش‌های بلندمدت» است- همان قسمت‌هایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه‌تان فکر می‌کنید یا موسیقی مورد علاقه‌تان را گوش می‌کنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.
نتیجه‌ی این پژوهش‌ها نشان می‌دهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکننده‌ی چیزهایی است که غیرقابل اتکا هستند، عشق رمانتیک هم که گهگاه دستمایه‌ی شعر و غزل و رمان و فیلم‌ها می‌شود و چیز قشنگی هم هست، قابل اتکا نیست. در عوض، عشق رفیقانه، قابل اعتماد و ماندگار است.
    بعضی اقوام اصلاً نمی‌دانند عشق چیست
عشق رمانتیک نه تنها کوتاه‌مدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همه‌ی جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما می‌شناسیم، می‌شناسند؟
دو پژوهشگر به نام‌های یانکویچ و فیشر،  166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که در 147 فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در 19 قومیت،هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات ، شعر و هنرشان هیچ اشاره‌ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما در آن اقوام هم مردم  تشکیل خانواده می‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم می‌کنند. یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم، در آن فرهنگ‌ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه‌ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است. 19 قومیت از این موتور استفاده نمی‌کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می‌شوند.
در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا‌نه؟»
90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقشان نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.
   عشق نوعی بیماری است؟
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده‌اند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری است یا نه؟» و جالب است بدانید روان‌شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده‌اند. در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می‌آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می‌شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب 70 بار ریشش را شانه بزند و اگر 69 بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.
عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول‌های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می‌کند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند. یعنی انگار عشق یک حالتی شبیه به وسواس اجباری ایجاد می‌کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت‌های خاصی می‌شود که نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می‌کند.

   هوش عاطفی‌ات را بالا ببر
با تمام این حرف‌ها، امروز دانشمندان به این نقطه رسیده‌اند که «اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریه‌ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت‌های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می‌آید و می‌تواند ازدواج موفق را تضمین کند. اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی‌افتد. آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می‌افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت‌هایی به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغییر کرده‌اند. پس خیلی وقت‌ها مشکل اینجاست که آدم‌ها تغییر می‌کنند؛ اما با هم  نه: در دو مسیر یا با سرعت‌های متفاوتی تغییر می‌کنند. پس حالا این سوال به وجود می‌آید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می‌تواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوج‌ها را تضمین کند؟»
پژوهشهای زیادی نشان داده‌اند که «هوش عاطفی» یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می‌کند به احساساتمان آگاه باشیم، بتوانیم عواطفمان را خوب بیان کنیم، آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم، ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.
هوش عاطفی به ما کمک می کند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می‌شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله‌ای معمولی حلش کنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل می‌گیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی‌ترین نقش را دارد؛ اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می‌توانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا به زندگی‌شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر‌شود.

شما چقدر عاشقید؟
پرسشنامه‌ای که در دانشگاه نورث ایسترن بوستون تهیه شده، چندان به جزییات عشق‌کاری ندارد و به طور کلی، می‌خواهد ببیند اصلا شما عاشق هستید یا نه؛ و اگر عاشق هستید، چه‌قدر عاشقید؟ اگر برای خودتان هم دانستن جواب این سوال‌ها جالب است، دست به کار شوید و پرسشنامه را پر کنید.
طرز تکمیل پرسشنامه
عبارات صفحه50 را بخوانید، معشوقتان را تصور کنید و به جای کلمه‌ی «او» نام معشوقتان را بگذارید. حالا جلو هر عبارت، این‌طوری شماره بگذارید:
اگر با هر عبارت کاملا موافق بودید، عدد 7
اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6
اگر کمی موافق بودید، عدد 5
اگر زیاد مطمئن نبودید، عدد 4
اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد 3
اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2
و اگر کاملا مخالف بودید، عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.

  حالا شروع کنید:
1. همیشه برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.
2. او را خیلی جذاب می‌دانم.
3. او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.
4. برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.
5. به نظر من او خیلی دلنشین است.
6. دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7. وقتی کاری را با هم انجام می‌دهیم، آن کار برایم خیلی خوشایند می‌شود.
8. دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9. اگر اتفاقی برای او بیفتد، خیلی ناراحت می‌شوم.
10. خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
11. این برایم خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12. وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.
13. برایم خیلی دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
14. واقعا خیلی به او علاقه دارم.

 تفسیر آزمون
حالا عددهایی را که جلو هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید. شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید، وضع‌تان خراب است: بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به سوالات پاسخ داده‌اید، در عشقتان هیچ شکی نمی‌توان کرد!
اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد، عاشق هستید و چیزی نمانده است که به بالای قله‌ی عشق برسید.
اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. کسانی هم که از 68 پایین‌تر آورده‌اند، بهتر است خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد، چندان عاشق نیستند. کسانی که از 58 پایین‌ترند هم که عمرا عاشق باشند! این گروه بهتر است پیشه‌ی دیگری برای خودشان دست‌وپا کنند و اسم احساسات رقیقشان را نگذارند عشق!


انگشتر و انگشت عشق چیست ؟
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸  

انگشتر و انگشت عشق چیست؟

قدمت حلقه ازدواج به زمان های خیلی دور باز می گردد. مصریان باستان سومین سلسله از پادشاهی قدیم در 2800 سال قبل از میلاد، نزدیک به 5 هزار سال قبل، از حلقه در جشن ازدواج خود استفاده می کردند. از آن زمان حلقه های ازدواج توسط بسیاری از جوامع مختلف استفاده شده است. معمولا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار می گیرد، نزدیک ترین انگشت به انگشت کوچک. خوب ممکن است تصادفی باشد، اما طول انگشت چهارم شما می تواند چیزهای زیادی به شما درباره یزان هورمون های جنسی تان بگوید.
اکنون دست راست خود را بالا بیاورید و نگاهی به انگشت دوم یا انگشت سبابه خود بیندازید- انگشتی که با آن اشاره می کنید. سپس آن را با انگشت چهارم خود مقایسه کنید در اینجا یک سوال پیش می آید- کدام انگشت بلندتر است، انگشت چهارم یا انگشت دوم؟
اگر انگشت چهارم دست راست شما از انگشت دوم تان بلندتر است دراین صورت احتمالا شما یک فرد جسور، باسطح تستوسترون بالا و فعالیت جنسی شدید هستید. اما برای زنان حالات دیگری وجود دارد. زنانی که انگشت چهارم کوتاه تری از انگشت دوم را دارا هستند هورمون های گوناگون زنانه همچون استروژن، پرولاکتین و هورمون لوتئین در آنها در سطح بالایی قرار دارد.
این مطالعات توسط تیمی به رهبری دکتر مانینگ (Manning) از گروه تحقیقاتی زیست شناسی جمعیت دپارتمان علوم زیستی دانشگاه لیورپول انجام شده است. این گروه از محققین ارتباط بین طول انگشت چهارم و سطوح مختلف هورمون های جنسی مردانه و زنانه را جست و جو کرده اند. آنها تعداد 800 نفر شامل 400 نر و 400 ماده را در ناحیه مرسی ساید زیر نظر گرفتند که این افراد از کودکان 2 ساله تا بالغین 25 ساله را شامل می شدند. به طور متوسط مردان بیشتر انگشت چهارم بلندتر و زنان به احتمال زیادتر انگشت دوم بلندتری را دارا هستند.
دانشمندان مدت ها ارتباط بین میزان هورمون های جنسی و طول انگشت را جست و جو می کردند و اخیرا پی برده اند که در واقع این ارتباط منشا DNAای دارد و علی الخصوص به کنترل چگونگی ساخت بخش های مختلف بدن توسطDNAبستگی دارد.
در سال 1984 زیست شناسانی که با مگس سرکه کار می کردند بعضی ژن ها را درDNAآنها یافتند که آنها را هومئوباکس (Homeobox) نامیدند. این بخش چگونگی تبدیل یک مگس سرکه از یک سلول منفرد به یک مگس سرکه بالغ با یک سر در یک سر در انتها، تنه و توده ای از پاها و بال در انتهای دیگر را کنترل می کند. این ژن ها در یک سکانس مرتبت شده اند که تعیین می کنند چگونه بخش های بدن در یک مگس بالغ مرتب شوند. برای مثال،DNAای که در یک انتهای از این ژن قرار دارد ساخت سر مگس و قسمت بالایی قفسه سینه را به عهده دارد وDNAانتهای دیگر قسمت پایینی قفسه سینه و شکم را کنترل می کند.
دانشمندان هنوز در حال مطالعه ژن های هومئوباکس هستند- اما به خوبی به این نکته واقفند که این ژن درهر موجودی وجود دارد. هر یک از این موجودات زنده یک سازمان بندی سرتادم را دارا هستند در مورد انسان ها هم وجود این وضعیت بدیهی است.
بخش کوچکی از این ژن که ساخت دست شما را کنترل می کند ساخت ژنیتال شما را نیز کنترل می کند. به خصوص انتهای دست ها و انتهای تنه شما توسط بخش کوچک مشابه ای ازDNAکنترل می شود. بدین ترتیب ارتباط بین بلندی انگشت دست و میزان هورمون های جنسی روشن شد.
دانشمندان دانشگاه لیورپول با استفاده از مطالعات جنین شناسی و بررسی های آماری متوجه شدند که انگشت چهارم بلندتر، مرد را به یک فرد با فعالیت جنسی شدید تبدیل می کند، در حالی که انگشت دوم بلند زن را تبدیل به یک ابرمکار یا ابر عشوه گر می کند. بنابراین تنها سرنوشت نیست که آینده ما را رقم خواهد زد،DNAما نقش بزرگی را در آینده ما داراست.
در حال حاضر سنت کاسموس و سنت دامیان خدایان جراحی هستند. آنها این جایگاه والا را از یک تصویر مشهور که توسط آلونسو دسدانو نقاش اسپانیایی قرن پانزدهم نقاشی شده است، کسب کرده اند، کسی که اولین جراحی پیوند اعضا را نقاشی کرده بود. دکتر کاسموس و دکتر دامیان یک پای سفید سرطانی ( متعلق به یک سفید پوست ) را برداشته و آن را با یک سیاه از یک عرب شمال آفریقایی مرده جایگزین کردند این یک کار شگفت انگیز بود. ولی آیا ساده تر و امن تر نیست که به جای پای مستعمل به درد نخور یک پای جدید رشد کند.
ممکن است روزی بتوانیم این کار را انجام دهیم، با توجه به جایزه نوبلی که در سال 1995 در پزشکی و فیزیولوژی داده شد. این جایزه به سه زیست شناس برا تحقیقاتشان درباره هومئولویس از دهه 40 روی مگس سرکه کار می کند و دوتای دیگر کریستین ناشلن فولهارد و اریک وایشهاوس کارشان را از دهه 70 شروع کرده اند.
بدن مگس سرکه از سگمنت های تکراری ساخته شده که برای انجام وظیفه ویژه ای سفارش شده اند. سه سگمنت که یال ها از آن جوانه زده اند و سگمنت دیگر برای آنتن روی سر به کار می رود. اما گاه گاهی خطاهایی دیده می شوند. جهش های تصادفی در مگس سرکه رخ داده که در آن پاها روی سرجایی که باید آنتن باشد، رشد میکند. این خطا مربوط به هومئوباکس است.
سه زیست شناس فوق جایزه نوبل را برای پروژه ای دریافت کردند که نشان داد ژن های ویژه ای درDNAمگس سرکه تغییرات قابل توجهی را از تخم لقاح یافته منفرد تا یک مگس سرکه بالغ کنترل می کند. این سه زیست شناس کشف کردند که این سه ژن در هومئوباکس قرار دارند. به نظر می رسد که این ژن در ایجاد بعضی از نقص عضوها در انسان ها هم دخیل است.
برای مثال بیشتر ما انسان ها 12 دنده در یک طرف قفسه سینه و 12 دنده در طرف دیگر داریم ولی برخی 13 دنده در یک طرف و 12 دنده در طرف دیگر خود دارند- که احتمالا کار هومئوباکس است.
زمانی که پروژه نقشه برداری کلDNAانسانی تمام، شود به طور دقیق منطقه هومئوباکس را درDNAپیدا خواهند کرد. آن هنگام نقش حیاتی این ژن بیشتر مشخص شده و شاید روزی قادر شویم به جای استفاده از پای مصنوعی، پاهایی راکه در یک حادثه از دست داده ایم با یک پای دوباره رشد کرده جایگزین کنیم.
در هر حال بیشتر مردم به آنچه که پیرامونشان اتفاق می افتد نگاهی سطحی دارند و هیچ گاه به این مسئله توجه ندارند که ممکن است خیلی از نکات مبهم زندگی شان ریشه ژنتیکی داشته و به ژن های آنها مرتبط باشد.
به دست کردن حلقه ازدواج یکی از قدیمی ترین و جهانی ترین رسوم است . این رسم مربوط به زمان های خیلی قدیم است . در واقع کسی نمی تواند زمان درست آن را بگوید ؛ اما استفاده از انگشتری در مراسم ازدواج به شکل "حلقه" ، علامت کمال و ارتباط آن با وصلت دو فرد ، مؤید کمال زندگی انسانی به شمار می رفت . اولین مردمی که در تاریخ ، حلقه ازدواج را به کار بردند مصریان بوده اند . گویا در نوشته های هیروگلیف که نوشته های تصویری مصریان است حلقه ، علامت ابدیت بود . یعنی حلقه ازدواج به انگشت زوجین کردن ، به نوعی رمز زناشویی پایدار و ابدی بوده است و پس از مصریان ، مسیحیان نیز در حدود سال 900 میلادی شروع به دست کردن و استفاده انگشتر و حلقه در مراسم ازدواج خود نمودند . شاید برای بسیاری این سؤال پیش بیاید که چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم دست چپ می اندازند ؟ تحقیقات نشان داده است که یونانیان قدیم عقیده داشتند که رگ مخصوصی از این انگشت می گذرد و مستقیماً به قلب وارد می گردد و برخی ها نیز بر این معتقدند که چون این انگشت را کمتر از سایر انگشتان دست خود مورد استفاده قرار می دهیم حلقه درآن قرار می گیرد و به طور کلی برای به دست کردن یک وسیله زینتی مناسب تر از سایر انگشتان دست است .

دوستان نت چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1) ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2) چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3) به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
4) سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5) لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6) اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7) انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.


عید سعید فطر مبارک
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸  

عید آمدو خنده به لبان شد

 

در ساز دلم شاد و روان شد

 

کرده به دلم بستری از مهر

 

گلها به چمن خوب عیان شد

 

خنده به لب منتظرت عشق

 

ذوقی ز سَرِ شوق عیان شد

 

بیگانه نشد هیچ در این ره

 

در دل به دوستی چنان شد

 

گل بر سر گلدسته بریزم

 

عشقت دگر باره اذان شد

 

پاکی بدلم بوده از آن  می

 

ساقی  به ره کعبه روان شد

 

مستانه زدم سوی تو آهنگ

 

دوستانه دلم به آسمان شد

 

از تشنگی وسوزنخوردن

 

گوهربه کلامم رمضان شد

 

سعید مطوری


مرداب خواسته ها
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸  

سر بر شانه ی تقدیر میگذارم

و زمان را گریه میکنم

در زیر سقفی از سرنوشت

که ذره...ذره ی آن حکایتی

از نبودن هاست...

اندیشه رنگ می بازد به تاریکی

وزمان آبستن غمهاست

آرام...آرام فرو میرود امید

در مرداب لحظه ها

ونیلوفران

آرزوهای بر دل مانده ای است

بر مرداب خواسته ها...

سعید مطوری/شمع شبستان


شکوه خلقت
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸  

  پُرازشکوه خلقتی

تو شور دلنشین

تو اوج لذّتی

که؟ محرم حریم خانه‌ی دلت شود

تو بی‌بدیل گوهر

نگین حلقه‌ی کدام پادشاه؟

گران بها دُر کدام گردنی؟

 سپید بخت آن کسی

که تو به دل نشانیش

شکوه رنگها دهی

به تابلو جوانیش

تو کیستی ؟

توچیستی؟

ترا خدا زخاک یا زچیز دیگر آفرید؟

فرشته یا که آدمی؟

بهار دلکشی

که جان تازه می‌دهی بما

لهیب آتشی

که دلنشین به آتشم کَشی

حساب عُمر کی شود

دمی که باتو بگذرد حیات ما

شرابی از نگاه دِه

که مست وهست مان کنی


کلمات کلیدی: شکوه خلقت ،رحیم سینایی