پيدا و پنهان

ای از همه پیداتر ، ای از همه پنهان تر

ای سردتر از بهمن ، ای گرم تر از آذر

تو ماه شب افروزی ، تو روشنی روزی

ای عرش تو نامحدود ، ای فرش تو پهناور

در خوابم و بیداری ، سرمستی و هوشیاری

پیچیده شدی بر دل ، چون ساقه ی نیلوفر

آتش که تواند زد ، بر خرمن عشق تو

مرغی تنواند زد ، بر بام تو بال و پر

تا بوده همین بوده ، تا هست همین باشد

تــو اوّل هــر نــامــه ، تـو آخـــر هـر دفــتــر

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :