شعر از محمد علی عابديني

و مادرم دو چك آبدار نثارم كرد

 

تمام شب متلك هاي تلخ بارم كرد

 

نگاهي از سر درماندگي به من انداخت

 

تعجب از خودم وحجم انتظارم كرد

 

نشست و هوره كشيد و به سينه اش كوبيد

 

از اينكه چشم سياه تو غصه دارم كرد

 

و گفت : كاش نزائيده بودمت روله

 

چه عاشقي تو آواره از ديارم كرد !

 

تمام اهل محل توي كوچه جمع شدند

 

نگاهشان به غم مزمني دچارم كرد

 

پدر رسيد و چُپق دود كرد و آه كشيد

 

به صبر -آنچه كه من ندارم- كرد

 

تمام غربتم از عشق توست اما باز

 

بنازمش كه چنين مرد و بردبارم كرد

    

 

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٥
تگ ها :