شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت


خيلی دوستت دارم



لحظه دل کندن از يک عشق، لحظه اعدام يک درد است



شعر و سيگار و دو بُطر الکل ... اين تمام شام يک درد است



متهم با دستبند آمد ، متهم در دست و دل شاکي



شاکي بيچاره اينجا هم ، همچنان در دام يک درد است



شاهدان : شب ، ميز ، در ، ديوار ... شاهد فحاشي و آزار



اين خراشي را که مي بينيد ، نيش خون آشام يک درد است



آي قاضي ! صبر کن قدري ، متهم هم حرفها دارد



رخصت يک جمله کوتاه ، آخرين فرجام يک درد است



متهم از خويش مي گويد ، از خياباني که او را ساخت



يک خيابان گاه ميلاد طفل ناهنگام يک درد است



مجرم اصلي خيابان است ، نام او هم ((حامد)) است



((حامد)) نام يک پل نيست ، حامد نام يک درد است

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸٥
تگ ها :