زنی دارم .... ( يه موقع فکر نکنيد که من خدای نکرده زن دارما)

زني دارم ،فلك تايش نديده**زدستش هوش وعقل من رمیده


زرُخسارش نگو رحمت به شادي**زرفتارش دل و قلبم دريده


همه در خواب و در خرناس باشد**كه از خرناس او خوابم پريده


اگر صد من عسل ريزي به رويش**نشايد خوردنش اين ورپريده


زبس سنگین و چاق است هیکل او //اگر باران زند در شُل تپیده


مرتب چشم او دنبال چيزي است**چه پررّويي بوُد اين چشم دريده


همه در فكر غيبت يا كه تهمت**ازاين كارش جهنم را خريده


بگيرد او زمن ايراد بسيار**نباشد فكر من اين خيرنديده


كند خود را بَزَك چون دلقك سيرك**به روي گونه اش،سرخاب ماسيده


كنم بهرش فراهم هرچه خواهد**ميان خوردنيها او چريده


اگر با او رَوم اندر خيابان**طلا چون ديد پاها يش سُريده


زبس ولخرج باشد تحفۀ هند//به زیر قرض ها پشتم خمیده


چو گفتم حال زارم را به ‹‹جاويد››**بگفت همچون زني هرگز نديده


به شعرآورد حال و روز بنده**چوخواندم شد روان اشكم زديده

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸٥
تگ ها :