سلامی به گرمی آفتاب


سلام ! همسفر جاده های چشم به راه
سلام ! چادر تو مثل روزهام سیاه
سلام ! حرف قشنگی به اسم تو بود
پرنده گشت و پرید از لبت شبیه به آه
سلام ، رنگ بهار از لب تو میروید
به رنگ رویش سبزینه های مهرِ گیاه
شروع مبهم اوهام عاشقانه ماست
که گاه گم شده در پیچ و تاب های نگاه
تو آمدی و دلم خواست تا سلام کنم
لبم به نام تو واشد ، سلام شد ناگاه
  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳۸٥
تگ ها :