با يک دنيا احساس و اميد برات نوشتم ....

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

دلتنگ تو هستم پس کی می آیی ...

تا کی باید منتظر آمدنت باشم ...

تا کی باید روزها را بشمارم ...

تا کی باید با خاطره های خوب گذشته قلب شکسته خود را تسکین دهم

تا کی باید منتظر بمانم ...

تا کی باید اشک بریزم ...

تا کی باید در اتاق خود بنشینم و ...

تا کی سکوت کنم ...

کاش ...

کاش ......

کاش می مردم

آری کاش به دنیا نمی آمدم ...

کاش و کاش .... هزاران نباید و باید دیگر

مرا بیش از این ............

بیش از این ..........................

...................................................................................................................................

آری ...

شاپرک عزیزم

اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست .

همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است

.............................

شاپرک عزیزم

حالا دیگر خوب می دانم ، آرزوی آمدنت را هم ، مثل سکوت ذلال چشمهایت ، به گور خیالهای محال خواهم برد .

 اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده ، و دل دله دیدارت مدیون نیستم .

 من تمام این ۶ ماه  آمدم واز همه سراغ سادگیت را گرفتم , اما دیگر تو نبودی , تو انگار همراه آن

 خنده ی آخرین برای همیشه رفتی به جایی که دیگر دست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه ات نمیرسید .

 مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد یا نمی تپد؛

مهم این است که من تنهایم ؛ آنهم فقط به خاطر تو...

مهم این است که دلم برایت تنگ میشود ....

شاپرک عزیزم تو رو به همون خالق یکتا ، ساده نگذر از این نوشته ها ...

ساده نگذر ... که شاید این عشق حقیقی باشد و وافعا دلم را شکسته باشی ...

 

دیگر هیچ نمی توانم بگویم ...

چون چیزی ندارم که بگوییم  ( ساده نگذر از این نوشته ها )

 

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥
تگ ها :