دلتنگ می شوم

 

 

خاموش ميشوم و مكث می كنم تو آه می كشی

من گريه می كنم ديوانه می شوم

تو روی دفترم ، يك قلب می كشی يك راه می كشی

من روی راه تو صد اشك می چكم

تو قهر می كنی يك ماه می كشی ! من روی ماه را نقش " تو" می كشم .

تو ناز ميكنی . . . ـ آرام می شوم ـ

تو با مداد سبز آغاز می كنی يك راه ميكشی ، يك دشت ميكشی

يك عالمه فلوت پر آهنگ ميكشی .

من سنگ ميكشم با جوهر سياه تصويری از خودم دلتنگ ميكشم ...

بی رنگ می شوم ، چون سنگ می شوم

آزرده می شوم از دوری تو باز ، افسرده می شوم .

لبخند می زنی . . . و روی راه را ، يك " ضرب " می زنی !

من روی صورتت صد بوسه می زنم

ديگر نمی روی آرام می شوم

بيدار می شوم . . .

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳۸٥
تگ ها :