فرق فرشته با جن


ملائکه عطر و بوي خوش و پاکيزگي وضو و غسل را دوست دارند و هر جا بوي خوش باشد متوجه آنها مي شوند و از ظلمت و جاي متعفن بدشان مي آيد ولي شياطين و اجانين جاهاي تاريک و محل هاي متعفن را دوست دارند و در گلخن حمام و جاهاي کثيف جن فراوان است .
_ جايي که معصيت شود فرشته وارد نمي شود ولي جن در آن جا زياد و فراوان است.
_ در خانه اي که سگ باشد فرشته گريزان است ولي جن به آن خانه وارد مي شود.
_ در جايي که مجسمه و عکس صاحب روح باشد فرشته وارد نمي شود ولي جن داخل مي گردد.
_ در اتاقي که جنب و حايض باشد فرشته وارد نمي شود.
_ در خانه اي که آلات موسيقي باشد فرشته داخل نمي شود.
_ ملائکه لباس سفيد , قرائت قرآن و منزل امام و ولي خدا را دوست دارند.
_ جن ها از سخن چيني مسرور و خوشحال مي شوند.
_ فرشتگان از زنهاي محجبه مسرور و شاد مي گردند و منازلي که چنين زنهايي دارند جن از خانه بيرون مي رود.
_ جن به زنهاي بدون مقنعه و روسري اگر چه در منزل باشند علاقه دارد البته اصناف کفار از جن.
_ ملائکه از موجودات عالم بالا و عالم ملکوت مي باشند و جن ها از موجودات عالم پائين هستند.
_ جنس ملائکه از نور است ولي جنس جن از آتش خالص است.
_ فرشتگان غذا نمي خورند و ازدواج هم نمي کنند ولي جنيان هم غذا مي خورند و هم ازدواج مي کنند.
_ جن ذريه دارد ولي ملائکه ذريه ندارند.
_ ملائکه گناه و تخلف امر پروردگار را نمي کنند بخلاف جن که گناه و تخلف از امر الهي مي کنند.
_ فرشتگان مرگ , شرک و رفتن به جهنم ندارند ولي جن ها مرگ دارند شرک دارند و ستم کاران آنها به جهنم مي روند.
_ شيطان و جن دشمن انسان و بشر بوده و هستند ولي ملائکه نه تنها دشمن انسان نبوده بلکه بر آدميان استغفار مي کنند و از درگاه پروردگار حکيم طلب آمرزش براي آنان مي کنند.

آمدن زعفر جني به کربلا
زعفر جني بساط نشاط و شادي گسترانيده و مجلس عيش و عروسي براي خود فراهم آورده بود . سلاطين جن و پري را دعوت کرد , ناگاه از زير تخت خود صداي گريه بلند دو نفر جن راشنيد که بسيار حزين و سوزناک گريه مي کردند . زعفر گفت: چه وقت گريه است در هنگام خوشحالي من شما گريه مي کنيد؟!

گفتند: اي امير چون تو ما را مامور کردي که جهت امري به شهر برويم عبور ما به قاضريه و نينوا افتاد , ديديم دران صحرا لشگر بزرگي آماده قتال و جنگ هستند و حسين بن علي ( ع ) يعني پسر همان بزرگواري که ما بدست او مسلمان شديم , يکه و تنها ايستاده و تمام ياران و اعوان و انصارش کشته شده اند و خود آن حضرت به نيزه بي کسي تکيه نموده است و دم به دم راست و چپ را نگاه مي کند و گاهي مي فرمايد:(( هل من ناصر ينصرني )) آيا کسي هست که به من کمک کند و شنيديم اهل و عيال او صداي العطش به آسمان بلند کرده بودند فورا خود را نزد تو رسانديم تا تو را از ماجرا آگاه نماييم اگر ادعاي مسلماني مي کني قد مردانگي علم کن که الان پسر پيامبر را نامسلمانان مي کشند. زعفر تا اين سخن شنيد تاج شاهي بر زمين زد لباس دامادي را از تنش در آورد, لباس جنگ پوشيد , طوايف جن را با حربه هاي آتشي برداشت و به کربلا آورد . زعفر نقل کرده : وقتي که وارد زمين کربلا شدم لشکر چهار فرسخ تا چهار فرسخ گرفته بود از زمين تا آسمان صفهايي از اجنه و ملائکه و کروبين, جبرئيل , مکائيل , اسرافيل , هر يکي با چند هزار ملائکه , ارواح و بيست و چهار هزار پيامبر , لکن حضرت مقابل لشگر ايستاده و به هيچ کس اعتنا نمي کرد.

آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بود
شورش روز قيامت در زمين بر پا بود
خصم چون دايره گرد حرم شاه شهيد
در دل دايره چون نقطه پا برجا بود
انبياء و رسل جن و ملايک هر يک
جان به کف در بر شه منتظر ايما بود

ناگاه ديدم آقا سر غريبي از نيزه بي کسي بلند کرد و اشاره فرمود زعفر بيا , ديدم همه ملائکه متوجه من شدند به حضورش رفته و رکاب بوسيدم و فرمود کجا بودي زعفر؟ عرض کردم قربانت شوم مجلس عيش داشتم به من خبر رسيد و بي درنگ با سي و شش هزار جن به ياري شما آمدم حضرت فرمود: زعفر زحمت کشيدي شما جن و پري از آدميزاد با وفاتر هستيد خدا و پيامبر از تو راضي باشد هر چه اصرار کردم اجازه جهاد نداد و فرمود: شما آنها را مي بينيد آن ها شما را نمي بينند عرض کردم ما هم به صورت انسان ظاهر مي شويم اگر کشته شديم شهيد مي شويم فرمود : زعفر من از زندگي دنيا دل آزرده هستم.

در کهنه دير دنياي فاني
هرگز کس نماند جاوداني
من زنده باشم در سن پيري
اکبر بميرد در نوجواني
  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :