خيابان

تو و زلالی حوض حیاط و گلدانها

من و غریبی این کوچه و خیابانها

تو و تمامی گنجشکها که آمده اند

به میهمانی تو زیر چتر گلدانها

به هر طرف که روی رویشان به سمت تو است

میان باغ دلم ، آفتابگردانها

ببین که گمشده ام بی تو ، بی خودم ، بی عـــــشــــق

میان توده سرد و سیاه انسانها

نگاهشان به سراپای بی خیال من است

هزار چشم گرسنه در این خیابانها

در این هوای گرفته به هر کجا که میروی

غریو و سایه و دود است و برق دندانها

برای خنده و پوچی ست ـ پوچ و تکراری

تمام بازی این فیلمها و فنجان ها

دو چیز گمشده در (( این )) و (( آن )) به مردم عشـــق است

صفای ناز در (( این )) ها ، نیاز در (( آنها )) ها

(( شبی شروع شد و روزمان به پایان رفت ! ))

و دلخوشند به آغازها و پایانها

شبیه خطِ شکستند جاده ها ، بی تو

شبیه دایره مرگ ، شکل میدانها

امید پاکی مان نیست ،‌جای دست دعا

هزار چتر سیاه است زیر بارانها ...

*******************************

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :