نامه های آخر

تقدیم به کسانی که دیگر پدر در کنارشان نیست :

در زدی پدر ! ولی پشت در کسی نبود

کاش دست نرم باد ، در به روت می گشود

 

کاش روزهای تو شاد می شد و سپید

کاش چشمهای من ، کور می شد و کبود

 

نا مه های آخرت ، چون کبوتری سپید

روی آسمان شهر ، بال زد ، ولی چه سود

 

هیچ کس نشان نداشت از دل شکسته ات

گر چه بند بندشان ، تار و پودی از تو بود

 

تو درست مثل ما ، ما درست مثل تو

سوختیم و ساختیم ، چاره غیر از این نبود

 

راستی پدر ! بگو : لحظه های آخرین

شانه های خسته ات روی دامن که بود ؟

 

چشم کی برای تو ، قطره قطره می گریست ؟

دست کی غبار درد از تن تو می زدود

  

نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :