ای عشــــــــق رهایم کن

ای عشق رهایم کن و بگذار بمیرم

بگذار بمیرم که من از دست تو سیرم

سیرم نه ز شوقی که به پرواز درآیم

سیرم که به کنج قفس خانه اسیرم

تا آمدم از خود برهم صید تو گشتم

نگذاشتی ام لحظه ای آرام بگیرم

یک عمر دویدم و به پایت نرسیدم

هر چند جوانم ولی از دست تو پیرم

ای عشق رهایم کن از این برزخ جانسوز

میترسم از این غصه چو فرهاد بمیرم

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :