قاتل

آتش زدی بر دل من ، آتش بگیرد دل تو

تو میشوی قاتل من ، من میشوم قاتل تو

آهسته خنجر بزن بر انوه فرهاد ،‌شیرین

اشک است جنس دل من ، سنگ است جنس دل تو

جامی بنوشانم امشب از ساغر چشمهایت

عمریست چشم انتظارم لب تشنه بر ساحل تو

دیگر بس است ، این حقیقت تلخ است ، آری چه تلخ است

با پای لنگم رسیدن دور است از منزل تو

می میرم ار دوری تو ، میمیری از غصه من

تو می شوی قاتل من ، من می شوم قاتل تو

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :