زندانی

میروم اما نمی خواهد که برگردانی ام

من همان مرغم که هر جا می پرم زندانی ام

می روم از نرفته باز خواهم گشت ، زود

چون نشان عشق تو خورد است بر پیشانی ام

با تو یک آغاز شیرین ،‌ بی تو یک پایان تلخ

همنشین گریه ام ، از غم چه می ترسانی ام ؟

سوختم از آتشی که در دلم افروختی

آفتاب گریه یک مرداد خوزستانی ام

با تو گریه ، با تو شادی ، با تو خنده ، با تو غم

با تو پایان می پذیرد فصل سرگردانی ام

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :