چـــــرا نمی آیــــی ؟

دلم گرفته برایت ، چرا نمی آیی ؟

نشسته دل به هوایت ،‌ چرا نمی آیی ؟

به گوش مردم این شهر صد هزاران بار

رسیده بانگ رسایت ، چرا نمی آیی ؟

تمام سهم من از زندگی همین اشک است

چکیده بر سر پایت ، چرا نمی آیی ؟

خداست شاعر چشمان پر ز آشوبت

فرشتگان به فدایت ، چرا نمی آیی ؟

بیا که شاعر این کوچه های بارانی

سروده شعر برایت ، چرا نمی آیی

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :