عــاشـــــق شــدیـــــم

عاشق شدیم و راه به جایی نمی بریم

با بالهای بسته به جایی نمی پریم

چز آه و اشک و ناله و فریاد و خون دل

از می فروش شهر متاعی نمی خریم

خر جاده ای است ما به تماشا نشسته ایم

مثل گدای سوخته دل پشت هر دریم

باور کنید ما نه به میل خود عاشقیم

ما سیب های سرخ هوسهای دیگریم

سر می کنیم با نفس سرد روزگار

ما با کویر تشنه ی باران برابریم

بیچاره ما خیال پریدن نداشتیم

مانند آن پریم که در باد می پریم

با سینه های سوخته و چشمهای خیس

عاشق شدیم و راه به جایی نمی بریم

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :