بدون یاد تو

گفتم بدون یاد تو شب را تا سحر کنم

دور از خیال روی تو تا صبح سر کنم

دیدم بدون یاد تو هرگز نمی شود

حتی برای لحظه ای از شب گذر کنیم

گفتم چرا همیشه من بینوا ؟ چرا

باید برای دیدن چشمت خطر کنم

دیدم می ارزد اینکه اگر در تمام عمر

خود را برای دیدن تو ، در به در کنم

دیدم شبم دوباره به یاد تو سر رسید

گفتم حدیث عشق تو را مختصر کنم

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :