عاشقانه (نامه ای از یه دوست کاشانی)

حرف های دل عاشق و بی کس من
محرمه اما نمی تونم جلوی این دل رو بگیرم که حرف نزنه اما خیلی دل

تنگم باید بگم باید بگم از جدایی دوری و..........

کدام عاشق قرار بود را بطه مان را قطع کنیم طوری شد که اصلا مثل اینکه او مرا فراموش کرده

کدام لیلی کدام مجنون ...

این عشق فقط حرفه چه وقت مجنون لیلی را فراموش کرد من از دوری نمی خواهم حرف بزنم دوری از یار وقتی خوبه که یارت به یادت باشه اما وقتی با دوری از یار یارت تو را فراموش می کند بر این جدایی ها و دوری لعنت

می فرستی من از جدایی و دوری متنفرم چون یارم مرا فراموش کرده ما عاشقان فراموش شده ایم تنها کسی که اگه شما عاشق او بشوی تو را فراموش نمی کند خداست اونه که اگه حتی شما عاشق اون نباشی بازم تو را دوست داره و هیچ وقت تو را فراموش نمی کند

خدایا من را ببخش من نمی خواهم عاشق کسی باشم که تو خلقش کرده ای من می خواهم عاشق زیبا ترین زیبا ها یعنی خدا باشم "یعنی خالق" چون حتی وقتی از تو دور می شوم تو مرا فراموش نمی کنی خدا; اما این آدمها حتی وقتی کنار هم هستند هم دیگر را فراموش می کنند دیگه عاشقی پیدا نمی شه

عشق تو قصه هم دیگه به ذور گیر می ایید ;من از یاد رفته ام از یاد یارم

رفته ام اما خدایا دوستت دارم چون از یاد تو نرفته ام بیادتم خدا همیشه

پس خدایا بیاد من باش بیشتر از قبل.


اما عشق من این را بداند که من تا ابد به یاد او هستم واورا از یاد نمی

برم.

/ 0 نظر / 3 بازدید