مرداب خواسته ها

سر بر شانه ی تقدیر میگذارم

و زمان را گریه میکنم

در زیر سقفی از سرنوشت

که ذره...ذره ی آن حکایتی

از نبودن هاست...

اندیشه رنگ می بازد به تاریکی

وزمان آبستن غمهاست

آرام...آرام فرو میرود امید

در مرداب لحظه ها

ونیلوفران

آرزوهای بر دل مانده ای است

بر مرداب خواسته ها...

سعید مطوری/شمع شبستان

/ 0 نظر / 12 بازدید