نامه ای به خدا

خدا جونم سلام .


بعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم

دیدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نمیدونم از کجا شروع کنم و اینو میدونم

که تو نگفته همه چیزهایی را که من میخوام بهت بگم میدونی . بگذاراول

خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسمانی که به دنبال توست به پرواز

حس درمیاد . خیلی جالبه که ما آدما وقتی به آسمون نگاه میکنیم بیشتر تو

رامیکنیم و لمس میکنیم .انگار یک جایی توی آسمون نشستی و داری ما

را نظاره میکنی . خدایا میدونم وقتی به بن بست میرسم باهات تنها میشم و

حرف میزنم و ازت راهنمایی میخوام و باهات درد دل میکنم و دعا میکنم تا

کارم راه بیفته . تو که دیگه اخلاق آدمات را میدونی . خدایا کاش وقتی در

اوج شادی هم هستیم تو را یاد میکردیم و دو رکعت نماز شکرمیخوندیم که

سپاسگزار لطف و کرم تو باشیم .


خداجونم میدونی که خیلی تو را دوست دارم و اگه همسرم و همه را

دوست دارم چون عشق تو در وجودمه . اگه میخوام به کسی کمک کنم به

خاطرعلاقه به توست و چون میدونم لبخند به لبانت مینشینه از خطای

دیگران میگذرم . خدایا دلواپسم ازآینده ای مبهم و نتیجه کارهای آدمیانت

روی زمین . دلم میخواد برات بگم که گاهی واژها هم معنی اصلی خودشون

را از دست میدهند مثل عشق مثل ایثار مثل خیلی چیزهای دیگه که از روی

اجبار و به خاطر وضعیت نابسامانی که آدمیانت روز زمین بوجود میارند

نشون داده میشه . یاد سرگذشت زنی فداکارافتادم که به خاطر فقر و

تنگدستی و برای حفظ آبرو مجبور شد به شوهرش که اونو خیلی

دوست داشت اجازه بده با زن پولدار دیگه ازدواج کنه تا بتونه از مال اون

زن زندگیشو حفظ کنه و دوتاییشون و بچه هاشون به فساد کشیده نشند و

دست گدایی به سوی آدم های مغرور و سر تو لاک زندگیشون دراز نکنند .

آیا به راستی این عشق است ؟ این ایثار است ؟ خدایا گیجم . تلخی تنهایی

درحالی که درجمع هستم و کسی به کسی نیست و تلخی غرور آدمهایی که

فقط به فکر خودشون هستند و تلخی زندگی که آدم هیچ نقشی در آن ندارد

و دیگران به جای او میخواهند و زندگی میکنند و تصمیم میگیرند و تلخی

زنده بودن بدون خواستن و تمایل به ادامه زندگی . خدایا ناامیدی بدترین

دردی است که امیدوارم هیچوقت به آدمهات نچشانی.خدا جونم چه قدر

خوب میشد اونقدر از خودمون راضی بودیم که با لذت زندگی میکردیم و

همیشه با رضایت تو به زندگی ادامه میدادیم . دلمون میخواد اما نمیگذارند

کاش تو نمیگذاشتی که نگذارند و کاش ما را در امتحانی قرار ندی که

نتونیم سربلند بیرون بیاییم . خدایا زندگی شیرینه اما درست و سالم زندگی

کردن خیلی سخته به خصوص برای کسانی که در خانواده هایی بزرگ

شدند که با درستی میانه ای نداشتند و وارد زندگی میشند که نمیتونند

و یا نمیگذارند . خدایا گاهی آدم فکرمیکنه که درست زندگی میکنه و بعد

سالها متوجه اشتباهش میشه و گاهی میخواد تصمیم درست بگیره اما

ناتوانه . خدایا تو تنها کسی هستی که میتونی و اجازه داری به جای ما

تصمیم بگیری و درست بخواهی .


خدایا دست مارا بگیر و رها مکن حتی اگه خودمون با بی احتیاطی

اونو رها کردیم . گاهی مثل بچه ها این فرشتگان بیگناه و پاک آرزو

میکنم یک جایی در کنارت مینشستم و از همه مخاطرات و این تلخی های

زندگی رها میشدم و با عطر دلنواز کرمت و لذت حضورت به آرامش

میرسیدم.

/ 0 نظر / 5 بازدید