آدم خوش شانس !

یک آدم خوش شانس:


از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمیرسید.


از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه ای کردم که فهمیدم جواب «های»، «هوی» است.


هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بده، پی درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمیکردم!


این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه ی هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می بردند.دروغگو


هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می خورد. هر صفحه ای از کتاب را که باز میگردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می پرسید.تعجب

این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!استرس



تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفت بنویسم!اوه


بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم از نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم، اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید این شد که هر وقت چیزی از زمین برمی داشتم، یهو جلوم سبز میشد و از این که گمشده اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر میکرد. بعدا توی دانشگاه پیچید:

دختر رئیس دانشگاهماچ، عاشق ناجی اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!


یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون، منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو نیشخندبغل اون دختره! خلاصه این شد ماجری خواستگاری ماخجالت و الان هم استاد شمام!

کسی سوالی نداره؟

/ 1 نظر / 8 بازدید
نرگس گ.

زیبا مثل همیشه. سوالی نیست.[گل]